![]() |
![]() |
|
| من امید کوچیکه همتونم |
|
يكي را دوست ميدارم ولي افسوس او هرگز نمي داند نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاهم كه اورا دوست ميدارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواهد به برگ گل نوشتم من كه او را دوست ميدارم ولي افسوس او گل را به زلف كودكي اويخت تا او را بخنداند سوارو ديدم و گفتم سوار دستم به دامانت بگو از من به دلدارم كه او را دوست ميدارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 13:4 توسط امید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینم یه جور گله دیگه
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|